سيد على تهرانى
36
ز مهر افروخته ( فارسى )
نوجوان رفته و گفت : « شما مشكلى ندارى ؟ دوچرخهات سالم است ؟ . . . » در حالى كه آن نوجوان ، در پاسخ دلجويى استاد ، به ناسزاگويى و سرزنش مشغول بود ! « 1 » 17 . حجة الاسلام ضرّابى : « از آنجا كه مىخواستند به اين فرمودهء حضرت امام صادق عليه السّلام كه مىفرمايند : " انّى لأكره للرّجل أن يموت و قد بقيت عليه خلّة من خلال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - و لم يأت بها « 2 » من براى مرد ( و زن ) نمىپسندم كه بميرد در حالى كه تنها يك خوى و خصلت از رسول اللّه - درود و سلام خدا بر او و خاندانش - بهجا مانده و آن را بهجا نياورده است . [ گرچه يكبار در همهء عمر خود ] " عمل كنند ، ازاينرو غذاى خاصى را كه عربها [ و مناطق گرمسير و جنوبى ايران ] مىخورند و نقل شده است كه رسول اكرم هم از آن غذا خوردهاند ، به هرصورتى بود تهيه و ميل كردند . » گرچه آقا ضرّابى حكايت را چنين نقل كردهاند و ما هم به نقل ايشان وفادار مانديم ، امّا به نظر مىرسد كه نبايد اين دست كارهاى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را از خوى ، خصلت و سنّت ايشان شمرد ، و پيروى مرحوم علّامه در اين كار را بايد به پاى علاقهء فراوان و عشق او به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گذاشت . 18 . استاد فاطمىنيا : عالمى مىگفت : « مرحوم استاد طباطبائى ، با آن پايگاه رفيع علمى و فلسفى ، با مشكلى فلسفى روبهرو شدند و كسى هم نبود كه پاسخ ايشان را بداند . همان روزها ، همراه خانواده ، به يكى از آبادىهاى كوچك اطراف تهران مسافرت مىكنند . در آنجا فرزندان خردسال استاد ، از پدر درخواست توت مىكنند ؛ استاد هم با كمال سادگى و تواضع ، كاسهاى به دست گرفته و براى خريد توت از خانه خارج مىشوند . به وسط روستا كه مىرسند ، جوانى در زىّ اهل همان ده ، ايشان را مىبيند و بىمقدمه به علّامه مىگويد : " آن مشكل فلسفى شما راهحلّى دارد ؛ بياييد به شما بگويم . " و همانجا با
--> ( 1 ) . و رك به : جرعههاى جانبخش ، ص 385 . ( 2 ) . مكارم الاخلاق ، ج 1 ، ص 95 .